X
تبلیغات
داستانهای کوتاه - درخت بقا

داستانهای کوتاه

درخت بقا

حاکمی را خبر می دهند از درختی عجیب درهندوستان

 که میوه اش زندگی جاویدان می بخشد.

حاکم یکی از نزدیکان خود را برای جست وجوی درخت

 وچیدن میوه ی آن،راهی هندوستان می کند.

مامور حاکم از جست و جوی بسیار خود به نتیجه ای نمی رسد

وباهرکس دراین باره گفت وگومیکند،با تمسخروتعجب روبه رومی شود.

آخرالامرچون می داندکه نشانی از آن درخت نخواهد یافت،

مایوس از طلب ،قصد بازگشت میکند.

اما پیش از آنکه بار سفر بندد ،با شیخ دانشمندی رو به رو می شود

وبا شگفتی از او پاسخ می شنودکه درخت بقا همان درخت علم است

شیخ خندید و بگفتش ای سلیم...این درخت علم باشد ای علیم

توبه صورت رفته ای ای بی خبر...زان زشاخ معنی ای،بی بار وبر

گه درختش نام شد؛گاه آفتاب... گاه بحرش نام شد،گاهی سحاب

آن یکی کش صدهزارآثارخاست...  کم ترین آثار او عمر بقاست

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 14:35  توسط آتنا  |